خرید بک لینک
دلم برا عشقم تنگ شده ... یه دنیا ... دلم میخوام وقتی اومد یه روز تمام باهاش بازی کنم و خوش بگذرونم و آخرشم کنار خودش بخوابم ... کنارش خوابیدن چقدر شیرینه... با دستای کوچولوش صبح از خواب بیدارت میکنه ... چیزی نمیشه گفت ... یادم میاد رو تخت دراز کشیده

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

بدجورییی تو حسرتشم؛ م. هم که همش از داداشش میگه ... با بچه سرایدار بازم فوتبال بازی کردم، بهم یه گل از حیاتشون داد :) منم گل رو دادم به مهدیه که ببره برا مامانش  مهدیه خیلی ازم تعریف کرد ما زیاد باهم تو مدرسه صحبت نمی کنیم اما برای همدیگه

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

خوشم نمیاد ... ولی روزگار کاری به خوش آمدن یا نیامدن من نداره ... یه کلم منو حساب نمیکنه شایدقهر

گاهی از بعضی چیزای پیچیده که میتونستن به سادگی حل بشن اما موندن و بزرگ و بزرگ تر شدن اعصابم خورد میشه و اینجور مواقع به کسی که ناراحتی بهش رسیده با اشاره دستم به خودش میگم : بزنی تو دهنش !

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

من واقعا اصراری روش ندارم ولی وجودم و دیگران خیلی اصرار دارن که بهم بفهمونن !

گاهی فکر میکنم با خودم میگم فاطمه تو واقعا بازیت گرفته اینا درست نیست ... الکی داری بازی در میاری و ... ولی یه نگاه به پشت که میکنم .... نع نمی تونم بخودم بقبولونم که بازیگرم .... ؛

عوض شدم، فوق العاده تغییر کردم، کاریش هم نمیشه کرد؛

 

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

نه می تونم کنار بکشم نه می تونم ادامه بدم؛ اونموقع ها فکر نمیکردم که الان ها انقدر تنهابشم ولی حداقلش اینه که کسی رو عذاب نمیدونم ... تنهایی ... این که واقعا بین بنی آدم ها کسی رو برا فهمیده شدنت نداشته باشی خیلی سخته ... خیلی ؛ خوبه که باز زیاد به ق

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

شاااااید بخاطر این چند روز که قرصامو پس و پیش خوردم باز قاطی کردم شایدم چون وسط دوره ام ... ؛ به خودکشی فکر میکنم به نحوه انجامش، نمی تونم خدایا تو این چهار سال همیشه گفتم که تحمل چه درد هایی رو ندارم میدونی!؟ برام زیاده ...  کاش می شد تموم بشه

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

خواهرم با هام صحبت کرد، آروم گرفتم ؛ به امید خدا اوضاع بهتر میشه ...

 

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

غذاهای مامان با عشق بیشتری پخته میشه ... ناهار امروز خیلی خوشمزه بود سبزی پلو و گوشت و مرغ و زرشک و کشمش، نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت؛

+

شخصیت ها رو باید جدا جدا نگه دارم ، قاطی شون نکنم - تا یازده شب باید زیست و شیمی و تفکر رو خونده باشم؛

امیدوارم همشون مستمر لااقل ۱۸ رو بدن ، من بچه ی خوبی بودم آخه ... 

برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی